معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

533

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

تو از اهل بهشتى ، خليفه دليل آن مسئله از وى پرسيد ، امام فرمود قال اللّه تعالى « وَ أَمَّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَى النَّفْسَ ، عَنِ الْهَوى فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوى » خليفه را سند امام پسنديده افتاد فرمود تا دهان وى پر از جواهر نمودند ، و از خزينه بانواع عطا و هدايا مخصوص گردانيدند و زبيده خاتون بفرمود تا چندين شتر در زير بارهاى قيمتى با امام همراه بوثاق او بردند . و گويند كه در مجلس حلواى عسل در طبق سيمين كرده ، و كفچه‌هاى زرين بر وى نهاده ، به نظر امام آوردند ، امام را چون نظر به آن افتاد واقعهء سوگند وى نزد مادر بخاطر آمد ، آن طبق برداشته ، با زاد و راحله به خانه باز آمد ، هنوز همسايه از عمارت فارق نشده بود كه قطار و مهار امام رسيد و راه را گشاده ساخت ، امام حلواى عسل به كفچهء زرّين در دهان كرد تا دانى كه « العلم يعطى و ان كان يبطى » از مسائل يقينيه است و اللّه اعلم . بشارت « 1 » - ابتداى ابتلاى يوسف ، از خواب بود كه اظهار آن فرمود ، آخر كار نجات وى هم از خواب بود كه اظهار آن نمود ، تا بدانى كه قادر على الاطلاق و پادشاه باستحقاق حضرت خداوند است ، ( جلّ جلاله و عمّ نواله ) كه از نهال هم خار غم روياند و هم گل شادى بشكفاند . * * * اين طرفه ، كه از يك خم ، هر يك ز مئى مستند * وين نادره ، كز يك گل ، در هر قدمى خارى « 2 » [ بيان عرفانى و نتائج اخلاقى حاصل از آن ] تحقيق مناسب واقعهء مذكوره : اى درويش بدان كه ارباب تحقيق اين واقعه را نمودار احوال و آئينهء آمال تو داشته‌اند گويند : حيات دنيا بر مثال خواب است و حيات آخرت بر مثال بيدارى و ترا هفت عضو داده‌اند ، بر مثال بقرات سبعه كه بملك ريّان نموده بودند و چنانچه آنجا هفت گاو لاغر هفت گاو فربه را بخوردند و ناچيز

--> ( 1 ) - ح - د : اشارت . ( 2 ) - ح : وين نادره كز يك جا ، در هر قدمى خاريست .